شيخ ذبيح الله محلاتى

77

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )

شوى زن نوجوان اگر پير بود * تا پير شود هميشه دلگير بود آرى مثل است اينكه گويند زنان * در پهلوى زن تير به از پير بود بيخ هر خارى كه آن از خاك من حاصل شود * زاهد ار مسواك سازد مست و لا يعقل شود كردم بر اوج برج مه خويشتن طلوع * هان اى حكيم طالع مسعود من نگر يا رب كه سرشتم ز چه آب و چه گل است * ميلم همه سوى دلبران چه گل است گر ميل مرا به‌سوى پيران بودى * از پير ضعيف ناتوانم چه گله است بالجمله اين زن از تاريخ ميرزا شاهرخ معلوم مىشود كه در اواخر قرن 8 بوده مهستى اديبه مهستى مخفف ماه هستى مىباشد بعضى بمعنى خانم‌بزرگ است به‌هرحال از بانوان باكمال و دانشمندان خجسته خصال و شاعرهاى قليل المثال بوده در آن عصر احدى بلطف طبع و حسن نظم او نرسيده چنان بوده است كه با اساتيد سخن همسرى مىنموده بعضى او را از اهل گنجه و بعضى نيشابورى دانسته‌اند كيف كان در عصر سلطان سنجر زندگانى مىكرده و در مجلس ايشان حاضر مىشده روزى سلطان سنجر او را گفت از مجلس برو بيرون ببين هوا چگونه است او بيرون آمد ديد برف مىآيد برگشت و بديهته اين رباعى را گفته بعرض رسانيد شاها فلكت اسب سعادت زين كرد * وز جمله خسروان ترا تحسين كرد تا در حركت سمند زرين نعلت * بر گل نه نهد پاى زمين سيمين كرد قصاب چنان كه عادت اوست مرا * بفكند و بكشت و گفت اين خوست مرا سر باز بعذر مىنهد بر پايم * دم مىدمدم تا بكند پوست مرا هر شب ز غمت تازه عذابى بينم * در ديده بجاى خواب آبى بينم وانگه كه چه نرگس تو خوابم ببرد * آشفته‌تر از زلف تو خوابى بينم